مبادا برویسال ها می گذرد

و تو شاید نسپاری در یاد

که من عاشق بودم ...

شاید از لحظه فراری بودم

ولی از عشق تو نه ...

غم چشمان مرا، شوق چشمان تو شست

و من این را به تو هرگز نشد ابراز کنم ...

و من از فرصت با هم بودن

فقط این دلهره همراهم بود

که مبادا بروی ...

که مبادا بروی ...

و من خدایی دارم...

برای هر آنچه تو به من گفتی و نشنیدم

و هر آنچه باید به تو می گفتم و نگفتم

سال ها می توانم سکوت کنم ...

راستی! دوباره زمستان از راه می رسد

انار شب یلدای من کو؟

ح...

منبع اصلی مطلب : ...و من خدایی دارم
برچسب ها : مبادا بروی
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

آینا گروه : و من خدایی دارم...